«بعضی از وصیتهای ابوحنیفه»
ابوحنیفه وصیتهای مهمی دارد که بر بصیرت وی در زندگی و آگاهی نسبت به مردم و جامعه حکایت می کنند، و چون تصاویر گویائی هستند که میان استادان و شاگردان زمان وی نقش راهنما را بازی می کنند، از طرفی ما را با بسیاری از اموراتی که بر مبنای حدیث قرار دارند آشنا می سازد که قسمتهائی از آنها را از نظر می گذارند:
وصیت اول ـ این وصیت خطاب به بزرگترین شاگرد و یارانش ابویوسف بن ابراهیم می باشد که سر مشقی برای رفتار سلطان و مردم به شمار می رود. به علاوه راه پیروزی در آموزش و انتخاب اخلاق پسندیده را به شاگردش نشان داده و او را از ارتکاب اعمال خلاف بر حذر داشته است.
چنانکه می بینیم در این وصیت نکته هائی از عادات و اخلاق وجود دارد که آنها را لایق امثال ابویوسف دانسته، همان ابویوسفی که نشان داده، که می تواند فقیه و مفتی و قاضی باشد. ابوحنیفه در وصیتهایش از همه چیز سخن رانده، از جمله راجع به آداب صحبت کردن، گوش فرا دادن، مناقشه، راه رفتن، نشستن، توجه، عبادت، کسب علم، تدریس، مناظره، موعظه ی مردم، لباس، داخل شدن به حمام و غیره.....
در این وصیت ابوحنیفه خطاب به شاگردانش چنین می گوید: زینهار در هر وقت و حالی نزد سطان نروید مگر اینکه برای حاجتی علمی از شما دعوت به عمل آورد، زیرا آمد و رفت زیاد با وی از احترام شما می کاهد. وقتی که در حضور سلطان هستی انگار که در میان آتش به سر می بری، دوری از چنان آتشی به نفع شماست، زیرا ترا می سوزاند و آزارت می دهد. و بدان که آنچه را سلطان برای خودش می خواهد به دیگران روا نمی دارد.
سعی کن وقارت را نزد عامه حفظ کنی، به کودکان محبت کن، و به پیران هم احترام بگذار. چون پیغمبر صلی الله علیه و سلم فرموده: «من لم یوقر کبیرنا و لم یرحم صغیرنا فلیس منا» یعنی کسی که پیران ما را احترام نکند و بر کوچکتران ما رحم نیاورد، از ما نیست.
در بازارها و مساجد چیزی نخور. از کوزه های آب عمومی و نیز از دست سقاها آب ننوش. لباس حریر و ابریشم مپوش، چون به فخر فروشی و غرور منتهی می شود.
پیش از تامین مایحتاج زن، ازدواج مکن. نخست علم بیاموز، دوم از لحاظ مالی خود را تامین نما و آنگاه ازدواج کن. زیرا اگر هنگام آموختن علم، به کسب مال بپردازی نمی توانی علم را دنبال کنی.
بدان که ازدواج پیش از علم وقت شما را هدر می دهد، چون زاد و ولد زن و تکثیر عائله و تلاش برای امرار معاش آنها، ترا از تحصیل باز می دارد.
فرمان خدا را اطاعت کن و امانت را بپرداز، از نصیحت و راهنمائی همگان دریغ مدار. به مردم احترام گذاشته و آنها را خوار مشمار. در معاشرت با دیگران احترام متقابل را مورد نظر قرار بده. و در وقت دیدار با مردم، از طرح مسائل علمی کوتاهی مکن! اگر کسی از تو سوال کرد، در حدود سوالش به وی جواب بده، تا دچار تشویش نشود.
اگر به خاطر ثروت علم را رها کنی، دچار فقر خواهی شد، چنانکه خدای تعالی می فرماید: «و من اعرض عن ذکری فان له معیشه ضنکا» (سوره ی طه آیه ی124) ـ و هر کس از ذکر من روی گرداند در این دنیا زندگی برایش سخت خواهد بود.
با شاگردانت مانند فرزندانت برخورد نما، تا آنها را بیشتر در کسب علم تشویق نمائی. مناقشه و مجادله با عوام و اشخاص فرو مایه، آبرویت را می ریزد. به هنگام ذکر خدا، حتی از پادشاه هم تجلیل مکن.
در نهان و آشکار با خدای خودت یکسان باش. دانشمند وقتی کارش روبراه می شود که ظاهر و باطنش یکی باشد.
اگر سلطان تشخیص دهد که صلاحیت کاری را داری قبول مکن، مگر اینکه بدانی که به خاطر مقام علمیت چنان سمتی را به تو می دهد، و نیز بدانی که اگر آن را قبول نکنی به کسی واگذار می نماید که به ضرر مردم تمام می شود.
زینهار، از روی ترس در مجلس بحث و مناظره صحبت نکنی، تا دچار لکنت زبانی و پراکنده گوئی نشوی.
در راه رفتن متانت خودت را حفظ کن، و از شتابزدگی در کارها بپرهیز، و اگر کسی از پشت سر صدایت کرد، جواب مده، چون حیوانات را از قفا صدا می زنند.
به هنگام صحبت کردن صدایت را بلند مکن، آرام باش. زیاد حرکت مکن تا ثبات شما به مردم محقق شود.
در حضور مردم از ذکر خدا کوتاهی مکن، تا سرمشقی برای آنها باشی. بعد از نمازها وردی را بخوان که در آن آیات قرآنی وجود داشته باشد. خدا را به خاطر اینکه صبر و نعمتهائی را در شما به ودیعه گذاشته سپاس کن. و روزه هائی را در هر ماه برای گرفتن روزه برگزین، تا دیگران هم از شما پیروی نمایند.
مراقب نفس خود باش، و در راه علمی بکوش که در دنیا و آخرت ترا به کار آید.
از یاد مرگ غافل مباش، و برای استادان و دیگر کسانی که از آنها بهره ی علمی گرفته ای از خداوند طلب بخشایش کن. و بر تلاوت قرآن دوام کن، و در زیارت قبور استادان و اماکن کوتاهی منما.
با خود پرستان و اهل هوی و هوس جز برای هدایت به دین معاشرت مکن.
در جوار خانه ی سلطان سکونت منما، و عیب همسایگانت را فاش مکن، زیرا آنها نزد شما به سان امانت هستند. و به طور کلی عیب پوش باش، و اگر کسی با شما مشورت کرد، تدبیر کارش را تا حدودی که آگاهی داری بنما، زیرا چنان کاری موجب خشنودی خدا خواهد بود. این نصیحت را از من بپذیر، انشاالله در دنیا و آخرت ترا به کار آید.
از بخل و حسد بپرهیز، زیرا بخالت آدمی را رسوا می سازد، طمعکار و دروغگو و دو به هم زن مباش، بلکه در تمام کارها جوانمرد باش. سعی کن همیشه لباس سفید بپوشی.
استغناء قلب داشته باش، اگر نیازمند هم باشی عزت نفس را از دست ندهید، زیرا کسی که بی همت باشد، مقام خود را تنزل می دهد.
با دیوانگان و کسانی که آداب مناظره و احتیاج با اهل علم را نمی دانند صحبت مکن و نیز از مذاکره با افراد خودخواه که می خواهند با طرح مسائل نزد مردم به خود نمائی بپردازند، بپرهیز، زیرا آنها می کوشند تا ترا از رو ببرند، و هر چند حق به جانب هم باشی به شما التفات نمی کنند.
در محاکمه ی سلاطین حضور به هم نرسان، مگر اینکه چنانکه سخن گفتی در مقابل حق تسلیم شوند، زیرا اگر در حضور شما کار خلافی انجام دهند و نتوانی از آن جلوگیری کنی، مردم فکر می کنند که در مقابل اعمال ناروای سلاطین حق السکوتی گرفته ای. در جلسه ی علمی از خشم بپرهیز.
ازدعای خیرت مرا فراموش مکن، و اندرزها را در جهت مصلحت شما و دیگر مسلمانان ایراد کرده ام از من بپذیر.....
وصیت دوم ـ این سفارش ابوحنیفه خطاب به شاگردش «یوسف بن خالدالسمتی» است که می خواست برای آموزش فقه اهل کوفه و اقوال استادان آنجا به بصره برود، که قسمتهائی از آن چنین است:
بدان که هر گاه به توده ی مردم بدی کردی، با شما به دشمنی بر می خیزند، هر چند پدران و مادرانت باشند، و نیز اگر با آنها نیکی کردی، هر چند با شما بیگانه باشند، نسبت به شما چون پدر و مادر خواهند شد.
بر شماست که مدارا و صبر و شکیبائی داشته و دارای رفتار نیک و گذشت باشی. اگر توانائی داری لباس تازه و تمیز بپوش، و از وسیله ی نقلیه مناسب استفاده کرده و عطر استعمال کن.
از همه دیدار کن، حتی آنهائی که به دیدارت نمی آیند. و نیکی کن هر چند با شما بدی هم کرده باشند. با گذشت باش و کارهای روا را تبلیغ کن، و آنچه را که برایت زیان دارد واگذار، و از تقصیر کسی که به شما عنایت نکرده درگذر.
حق را ادا کن، و هر گاه یکی از برادران دینیت بیمار شد، از وی عیادت کن. تا می توانی محبت خود را نسبت به دیگران آشکار کرده و با صدای رسا به همه سلام کن.
تکلیفت از مردم باید به حد توانائی آنها باشد، و راضی باش به چیز مشروعی که برای خودشان می خواهند. با آنها از روی حسن نیت رفتار کن و صادق باش، و از خود پسندی بپرهیز. به عهدت وفا کن هر چند با شما پیمان شکنی کرده باشند. امانت را باز پس بده هر چند به شما خیانت کرده باشند. به وفا و تقوی پایبند باش و با اهل ایمان معاشرت کن.....

«اظهار نظر گذشتگان درباره ی ابوحنیفه»
درباره ی شخصیت امام اعظم، بزرگان گذشته کلمات گهرباری را بیان نموده اند که ذیلا گلچینی از آنها را برای شناساندن این شخصیت بزرگ می نگارد:
1ـ امام شافعی می گوید: مردم در فقه به ابوحنیفه محتاج هستند. و به روایتی دیگر گفته: کسی که بخواهد فقه را بیاموزد باید به ابوحنیفه و یارانش متوسل گردد، چون همه ی مردم در فقه به او نیازمند می باشند.
2ـ عبدالله بن مبارک گفته: اگر در شناسائی حدیث به رای نیاز باشد باید به رای مالک و سفیان و ابوحنیفه مراجعه شود، مضافا اینکه ابوحنیفه از لحاظ هوش و دقت در فقه برایشان برتری دارد، و نیز می افزاید: اگر کسی سزاوار باشد که از راه رای سخن گوید همانا ابوحنیفه است.
3ـ نضر بن شمیل می گوید: راجع به فقه، مردم در خواب بودند، تا اینکه ابوحنیفه با شکافتن ، و بیان کردن، و آموزش فقه آنها را بیدار کرد.
4ـ خلف بن ایوب می گوید: علم از خدای تعالی به پیغمبر صلی الله علیه و سلم منتقل گردید، سپس به صحابه انتقال یافت، بعد به تابعین، و در آخر به ابوحنیفه و یارانش رسید، البته هر کس در رد و قبول این نظریه مختار است.
5 ـ سفیان بن عیینه گفته: به نظرم دو چیز از پل کوفه گذشته و آفاق را در نوردیده اند یکی قرائت حمزه، و دیگری رای ابوحنیفه.
6 ـ معمربن راشد گفته: کسی را سراغ ندارم که در فقه از ابوحنیفه بهتر بوده، و به خوبی راجع به آن صحبت کرده و یا از راه قیاس آن را گسترش داده، و یا راه نجات در فقه را برای مردم تشریح کرده باشد.
7ـ حکم بن عبدالله گفته: کسی را از صاحبان حدیث داناتر از سفیان ثوری ندیده ام اما ابوحنیفه در فقه از وی آگاه تر است.
8 ـ یزیدبن هارون گفته: سفیان در به خاطر سپردن حدیث مانند ندارد و ابوحنیفه هم در فقه بی نظیر است.
موضوع دیگری که ستایش گذشتگان را از ابوحنیفه می رساند اینکه، هنگامی که برادر سفیان ثوری درگذشت، مردم برای تسلیت نزد سفیان رفتند که ابوحنیفه هم جزو آنان بود، سفیان با دیدن ابوحنیفه از جایش برخاست و ضمن ادای احترام او را بر جای خویش نشانده و خود روبرویش نشست. پس از اینکه جلسه خلوت شد و فقط دوستان باقی ماندند، دوستان به سفیان گفتند: تعجب می کنیم از اینکه تا این حد به این مرد احترام گذاشتی...
سفیان گفت این مرد به خاطر علمش قابل احترام است، اگر به خاطر علمش برایش قیام نمی نمودم، به خاطر سنش می بایست قیام کنم، و اگر به خاطر سن و سالی که دارد بر پای نمی خاستم، به خاطر اطلاعات وسیعش در فقه برمی خاستم، و اگر به خاطر فقهش نیز بر نمی خاستم، می بایست برای ورعش برخیزم.
افرادی که بدون سوء نیت از ابوحنیفه ایراد می گرفتند، پس از اینکه ابوحنیفه را شناختند، در عقیده ی خود تجدید نظر نمودند، که یکی از آنها «امام اوزاعی» می باشد. در ملاقاتی که بین «اوزاعی» و «عبدالله بن مبارک» دست داد، اوزاعی به عبدالله گفت: کیست آن مبتدعی که در کوفه ظاهر شده و به ابوحنیفه مشهور است؟
ابن مبارک چون به ابوحنیفه تعلق خاطر داشت، به سوال اوزاعی جواب نداد، بلکه مسائل سخت و دشواری را در فقه به نظر اوزاعی رسانید. اوزاعی پس از توجه به مسائل مزبور دچار شگفتی شد و پرسید: صاحب این فتواها کیست؟ ابن مبارک در جواب گفت مربوط به استادی است که در عراق او را ملاقات کرده ام.
اوزاعی گفت: صاحب این گفته ها از اساتید برجسته است، به سویش بازگرد و بیشتر از محضرش استفاده کن.
ابن مبارک گفت: پس بدان وی همان ابوحنیفه می باشد.
چندی بعد دیداری میان اوزاعی و ابوحنیفه رخ داد، و در نتیجه اوزاعی به فقه و علم ابوحنیفه آگاهی حاصل نمود، سپس در ملاقاتی به ابن مبارک چنین گفت: به کثرت علم و وفور عقل این مرد (ابوحنیفه) غبطه می برم. از خدای تعالی طلب بخشایش می کنم من در اشتباه فاحشی بودم و برایم ثابت شد که آن مرد بر خلاف آنست که به من گفته بودند.
شیخ فریدالدین عطار نیشابوری ابوحنیفه را جزء اولیا به حساب آورده، و درباره ی وی چنین می گوید: «آن چراغ شرع و ملت، آن شمع دین و دولت، آن نعمان حقایق، آن عمان جواهر معانی و دقایق، آن عارف عالم صوفی، امام جهان ابوحنیفه ی کوفی، رضی الله عنه ، صفت کسی که به همه ی زبانها ستوده باشد و به همه ی ملتها مقبول که تواند گفت، ریاضت و مجاهده ی او و خلوت و مشاهده ی او، نهایت نداشت، و در اصول طریقت و فروع شریعت، درجه ی رفیع و نظری نافذ داشت، و در فراست و سیاست و کیاست یگانه بود، و در مروت و فتوت اعجوبه بود. هم کریم جهان بود، و هم جواد زمان، هم افضل عهد و هم اعلم وقت، و هو کان فی الدرجه القصوی والرتبه العلیا.

«صفات ابوحنیفه»
وی مردی بود متوسط القامت، خوش بیان، اهل منطق، دارای صدای گیرا، خوش تیپ و شیک پوش. زیاد عطر استعمال می کرد، به طوری که هنگام ورود و خروج از خانه، بوی خوش از او به مشام می رسید. همچنین دست و دل باز بود، و به ظاهر خودش هم خیلی توجه می کرد، چنانکه لباسش را به سی دینار تخمین می زدند. ابویوسف می گوید: ابوحنیفه از بند کفشهایش هم مواظبت می کرد، زیرا هیچ گاه دیده نشده که بند کفشهایش باز و یا پاره شده باشد.
ابوحنیفه علاوه بر اینکه به لباس و ظاهر خودش زیاد اهمیت می داد، دیگران را هم به حفظ ظاهر تشویق می کرد. روزی یکی از همنشینانش را دید که لباس کهنه و ژنده ای را به تن کرده بود، بدون اینکه کسی متوجه شود ، مبلغ یک صد درهم به او داد، تا با آن لباس مناسبی برای خویش تهیه نماید، ولی آن مرد به او گفت: من وضع مالیم خوبست و به چنان پولی احتیاج ندارم.
ابوحنیفه با لحن عتاب آمیزی به وی گفت: آیا این حدیث را نشنیده ای که رسول خدا(ص) فرموده: «ان الله یحب ان یری اثر نعمته علی عبده»؟ ـ خداوند دوست دارد که اثر نعمتش را بر بنده اش مشاهده نماید. پس شایسته است که وضع خویش را دگرگون سازی تا دوستت برایت غمگین نشود.
از لحاظ صفات معنوی هم بسیار هشیار بود، و هشیاریش را در استنباط احکام و قانع نمودن طرف مقابل، و برطرف ساختن شبهه و اشتباهات به کار می برد. چنانکه عده ای که وجود خدا را انکار می کردند، روزی به دیدارش رفتند. ابوحنیفه به آنان گفت: چه می گوئید درباره ی کسی که بگوید، یک فروند کشتی پر از کالا را دیدم، که در دریا و میان امواج و بادهای مختلف بدون کشتیبان به راه خود ادامه می داد، آیا عقل چنین چیزی را می پذیرد؟ در جواب گفتند خیر. عقل و خیال چنین چیزی را قبول ندارد.
ابوحنیفه گفت: سبحان الله، وقتی عقل وجود چنین کشتی را بدون کشتیبان و ملاح قبول ندارد، پس چگونه پا بر جا بودن دنیا را با آن همه دگرگونی و وسعت و اختلاف جوانب و نواحی بدون نگهبان و ایجاد کننده ای قبول دارد؟
هوشیاری و فراست ابوحنیفه او را برای هر نوع مناظره و جوابگوئی آماده نموده بود.
ابوحنیفه با وجود برخورداری از هوش و نبوغ و شهرت، هیچ گاه در رای و اندیشه ی خویش تعصب نشان نمی داد، و می گفت: این است رای ما و بهترین نظری که بر آن دست یافته ایم، اگر کسی نظر بهتری دارد، از ما مقدمتر است. ابوحنیفه شخصی بود نیک نفس و بخشنده، و از کمک و یاری به دیگران دریغ نمی نمود. به اندازه نفقه ی عیالش به دیگران هم یاری می کرد، همیشه نصف طعامش را به صدقه می داد. با وجود در آمد زیاد، هیچ گاه بیشتر از چهار هزار درهم نداشت.
وکیع می گوید که ابوحنیفه گفته: از چهل سال پیش هیچ گاه از چهار هزار درهم بیشتر نداشته ام، چون مازاد آن را می بخشیدم، و اگر به دیگران احتیاج پیدا نمی کردم، همیشه با یک درهم قانع می شدم.
بغدادی در تاریخ بغداد می گوید: ابوحنیفه سود تجارت سالیانه اش را جمع می کرد، و از آن برای استادان و محدثین لباس و غذا تهیه می نمود، و اگر چیزی علاوه بر مایحتاج خودش برایش می ماند به آنها می داد و می گفت: آن را صرف مایحتاج خودتان نمائید، و جز خدا کسی را سپاس مگوئید ، زیرا آنچه را که به شما داده ام از مال خودم نبوده، بلکه از فضل خدا نسبت به من بوده است.
ابوحنیفه همیشه از حق دفاع می نموده و به خاطر آن هرگونه مشقتی را پذیرا می شده چنانکه به علت خودداری از قبول شغل قضاوت ، زندان و شکنجه های زیادی را تحمل نمود که خود بهترین گواه برای پایداریش در دفاع از حق می باشد.

«عبادت ابوحنیفه»
یکی از شعرا می گوید: «ما احسن الدین و الدنیا اذا جتمعا» یعنی چه خوبست که دین و دنیا با هم جمع شوند. ابوحنیفه مردی بود که از سه نعمت برخوردار بود: جمع بی نیازی و آسانگیری، جمع علم و فقه، و جمع عبادت و تقوی.
وی عبادت را به حد اعلا رسانیده بود. شبها را مقدار کمی می خوابید، تا جائی که وی را به خاطر کوشش زیاد در نماز، وتد یعنی میخ کوبیده و استوار می نامیدند. شب زنده داری می کرد و می گریست، همسایه ها صدای حزن آلودش را می شنیدند و دلشان به حالش می سوخت.
وی دوست داشت که شبها ضمن خواندن قرآن، آیه ها را از لحاظ قرائت و معنی و هر چیز دیگر، مورد توجه قرار دهد. می گویند که در یک شب احیاء این آیه ی کریمه را تکرار می نمود: «فمن الله علینا و وقانا عذاب السموم. پس نعمت فراوان داد ما را خدا و نگاه داشت ما را از عذاب باد گرم. طور، آیه27. و در یک شب احیای دیگر، ضمن نماز با سوز و گداز این آیه را تلاوت می کرد: «بل الساعه موعدهم والساعه ادهی و امر. بلکه قیامت وعده گاه ایشانست و قیامت سخت تر و تلخ تر است. قمر، آیه45.
ابوحنیفه بیش از هر چیز به قرآن توجه داشت، و به آن متکی بود، و همیشه برای اثبات مدعایش از آیات قرآنی شاهد می آورد. روایت می کنند که وقتی فرزندش را حماد در سن کودکی به معلمی سپرد، تا قرآن را به وی یاد هد. پس از اینکه معلم سوره ی فاتحه را به حماد آموخت، ابوحنیفه خوشحال شد و مبلغ پانصد درهم برای معلم فرستاد.
معلم از این کار ابوحنیفه شگفت زده شد و گفت: من کاری نکرده ام که چنان مبلغی برایم فرستاده شود. ابوحنیفه به محض اظهارات معلم وی را به حضور طلبیده و گفت: آنچه را که به فرزندم آموخته ای ناچیز مشمار، به خدا اگر مبلغ بیشتری در اختیار می داشتم به منظور گرامی داشت قرآن، آن را به شما تقدیم می داشتم.

«وفات ابوحنیفه»
مرگ پایان زندگی مادی هر موجود زنده ای می باشد، که ابوحنیفه هم از این قاعده مستثنی نبود و می بایست چون دیگر مردمان بمیرد. وی در سال 150 هجری قمری در زندان جعفر منصور خلیفه ی عباسی وفات یافت. می گویند وصیت کرده بود تا در زمین حلال و زمینی که امیر آن را به زور از کسی نگرفته باشد، دفن گردد. چون این وصیت ابوحنیفه به سمع جعفر منصور رسید، اندوهگین شد و گفت: کیست که معذرت خواهی مرا از طرف ابوحنیفه به خاطر رفتارم با وی در مرگ و زندگیش بپذیرد؟
حسن بن عماره جنازه ی ابوحنیفه را شست و از عبادت و پارسائی وی ستایش نمود. گروه زیادی از مردم چنازه اش را تشییع نمودند و به قولی پنجاه هزار نفر بر جنازه اش نماز خواندند. جالب اینکه بین نمازگزاران ابوجعفر منصور هم که آن همه ابوحنیفه را آزرده بود، دیده می شد. سرانجام وی را در گورستان «الخیزران» واقع در شرق بغداد، به خاک سپردند و اکنون آرامگاهش مزار مؤمنانست. خدایش بیامرزد.
عبدالله بن مبارک گفت: ابوحنیفه آیه ای بود. یکی از دشمنان گفت: در خوبی یا بدی؟ عبدالله گفت: ای فلان خاموش. او آیه ای از خیر و پایان دهنده ی شر بود، سپس این آیه را برخواند: و جعلنا ابن مریم و امه آیه. و چون ابن جریح خبر مرگ ابوحنیفه را شنید، ناراحت شد و گفت: عجب نامداری از دست رفت.
ناگفته نماند که مذهب حنفی از دیگر مذاهب اهل سنت ریشه دارتر و تالیفات آن بیشتر است و هم اکنون نیز مذهب رسمی کشورهایی است که زمانی تابع عثمانی بودند، از قبیل مصر، سوریه، لبنان. علاوه بر این، در ترکیه، شام، آلبانی، و بالکان، قفقاز و پاکستان نیز، پیروان حنفی بر دیگر مذاهب فزونی دارند.